درتمام مدتی که مصاحبه فریده غائب با طاهره رحیمی دبیر کل جامعه فاطمیون را می خواندم چشمان فاطمه را می دیدم که همیشه حلقه ای از اشک در خود دارد. کسی که هرگز نتوانسته است با کاری که شوهرش کرده کنار بیاید. کسی که تمام جوانی اش با خیاطی و دوخت و دوز و به دنیا آوردن بچه گذشت.
از زمانی که فهمید پای زن دیگری در میان است دیگر چشمانش خالی از اشک نبود.
از روزهایی می گوید که به سختی با وجود بارداری خیاطی می کرده است تا بتواند سفره ای رنگین تر برای بچه های ریز و درشت خود تهیه کند. او همیشه می گوید « با کار کردن من وهمسرم چرخ زندگی خوب می چرخید؛ پس اندازهای من باعث شده بود که او کارگاهی بزند و سرمایه اش باشد . اما تمام فداکاری های من با دلسوزی او برای زن دیگری از بین رفته است »
فاطمه ، هنوز بعد از گذشت سال ها نتوانسته بی وفایی و هوسرانی شوهرش را هضم کند.
دختر کوچکش می گوید: « اگر پدرو مادر حقی نسبت به ما دارند ما هم نسبت به آنها ، دارای حقوقی هستیم . من هرگز بابا را نمی بخشم ، هیچ وقت مفهوم آرامش در خانواده را نفهمیدم . همه دوران جوانی و نوجوانی من با اضطراب و نگرانی گذشت او برای دل خودش تمام زندگی ما را با بحران مواجه کرد.»
فاطمه از زمانی می گوید که شوهرش با قیافه ای حق به جانب می گوید: « حالا مگه چی شده؟! یک اتفاقی ست که افتاده ، آدم که نکشتم!!!»
اما اشتباه او روح فاطمه را برای همیشه کشته است و شخصیت و عواطف اورا نا دیده گرفته است.
آیا به راستی شو هر او و فاطمه های دیگر، نگران بی شوهری زنان بودند؟! آیا می خواستند از آنها حمایت کنند؟ پس چه کسی باید از زنی که امنیت روانی و عاطفی اش را از دست داده است حمایت کند؟؟؟؟؟؟؟
در اطراف ما زنان فراوانی زندگی می کنند، زنانی که تقسیم زندگی خود را با فرد دیگری سرنوشت ازلی و ابدی خود می دانند. حرف زدن از طلاق برای آنها مساوی است با آینده ای گنگ و مبهم ، بدون در آمد و پشتوانه اقتصادی ، سرازیرشدن به خانه پدری و ... این آخری همیشه طاقت فرسابوده است.
این چشم انداز تاریک ، هنوز در صورتی است که ازپیچ و خم راهرو های دادگاه بالاخره با حکم طلاق بیرون بیایند واین خود از همه چیز سختتر است .
بسیاری از آنها درزندگی که قبل از ازدواج ، همه آرزوی تشکیل آن را دارند، می سوزند و می سازند.
حالا باید خانه بختشان را با هوو تقسیم کنند ؛ به لطف همسرانی دلسوز و مهربان ، که طاقت دیدن دختران و زنان بی سرپرست را در جامعه نداشته اند !!!!!
آیا به راستی شوهر همه فاطمه ها نگران بی شوهری زنان ودختران مجرد بودند؟
چرا این همه دلسوزی برای زنانی که در این کانون مقدس خانواده زندگی می کنند دیده نمی شود ؟! این کانون مقدس خانواده چه معنایی دارد ؟! چه فرمی دارد؟! چرا مقدس است ؟ با چه ضمانت اجرایی قرار است مقدس بماند؟ با حس ترحم و دلسوزی مردان متاهل برای زنان بی شوهر که با ورود این مهمان ناخوانده امنیت روانی اعضای خانواده را نابود کند؟! کانون خانواده ، تنها مقدس است برای مردان که هر آنچه می خواهند با تحکم و زور، انجام دهند و قانون هم از آنها حمایت کند .
